تبلیغات
دین و علم
" (امام حسن مجتبی (ع) : بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى. (تحف العقول ص 229 " پیامبر اكرم (ص)فرمود:«لو كان العقل رجلا لكان الحسن»«اگر قرار بود عقل به صورت انسانى مجسم شود، همانابه صورت حسن جلوه مى كند»
دین و علم
بسم الله الرحمن الرحیم
نگیرید خرده به حرفم که تو رؤیاهام می گم / پرچم یاحسن گنبد طلاش رو دوست دارم

 

 

به وبلاگ دین و علم خوش آمدید.امیدوارم که از وبلاگ من خوشتان بیاید.

کانال وبلاگ در تلگرام


https://telegram.me/dinelm

گروه در تلگرام

https://telegram.me/joinchat/B19CxT1HDlc-aoFTCsregQ

لطفا به ما بپیوندی ما دراینجا مطلب کمتری را قرار می دهیم و لطفا برای دیدن مطالب بیشتر به گروه و کانال تلگرامی ما بپیوندید







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 28 بهمن 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی رحمة الله علیه و سفیر کبیر انگلستان

حکایت کرد برای این نگارنده و جماعتی از اعلام جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید عباس کاشانی حائری از جمعی از ثقات نجف اشرف که پس از پایان جنگ جهانی دوم حاج مهدی بهبهانی که از تجار و محترمین ذوریاست و آثار خیری در نجف و زینبیه شام دارد از طرف دولت نوری السعید نخست وزیر آنروز عراق مشرف شد خدمت سید اصفهانی که سفیر کبیر انگلستان قصد شرفیابی دارد. آیت الله اصفهانی فرمود مرا به سفیر انگلیس چه کار! اصرار کرد که آقا نمی شود که او را نپذیرید می خواهد خصوصی خدمت برسد و پیامی از دولت بریتانیا دارد به عرض برساند. آقا فرمودند پس بیاید مانند افراد دیگر در مجلس عمومی و علنی.

پس وقت تعیین کرد و بهبهانی به بغداد اطلاع داد. از آن طرف آقا تمام مدرسین و علماء نجف و تجار برجسته و شیوخ نجف را پیام داد در ساعت مقرر در منزل آقا بیایند و تمامی آمدند و در روز موعود سفیر با رئیس دولت و وزراء با اسکورت و تشریفات مخصوصی به منزل آقا آمده ودر کنار آقا نشست و پس از تعارفات پیام دولت بریتانیا را داد که دولت انگلستان نذر کرده بود که اگر به جرمن (آلمان) غالب و پیروز شد یکصدهزار دینار (معادل با دو میلیون تومان سال 1300هجری شمسی حدودا) خدمت شما تقدیم کند که در هر مصرف که صلاح بدانید مصرف نمائید. آقا فرمودند چه عیبی دارد؟! سفیر فورا از کیف خود یک چک صد هزار دیناری تقدیم به آیت الله اصفهانی نمود آقا هم گرفت و زیر تشک خود گذارد.

ازین عمل سید تمام علماء و تجار و شیوخ ناراحت شده و ابروها در هم کشیدند که چرا سید پول انگلیس را قبول کرد ولی دیدند لحظه ای بعد آقا به سفیر فرمودند در این جنگ بسیاری از مردم آواره و از هستی ساقط شدند از طرف من به دولت خود بگو که سید ابوالحسن به نمایندگی از مسلمین یک وجه ناقابل و مختصری تقدیم می دارد که آن را بین مردم خسارت دیده این جنگ تقسیم کنید و از کمی وجه بسیار معذرت می خواهم زیرا اکنون وضع ما بیش ازین ایجاب نمی کند و الا بیشتر از این میدادم و یک چک صد هزار دیناری از جیب بغل خود در آورده و ضمیمه چک سفیر نمود و آن دویست هزار دینار (برابر با چهار میلیون تومان ایران) به دست سفیر داد و کرارا عذرخواهی نمود از کمی وجه، سفیر با این تدبیر و سخاوت آیت الله اصفهانی منفعل شده و با رنگ پریده که حاکی از شکست او و دولت مقتدر انگلستان بود در برابر سیاست و کیاست آن مرحوم از جابرخاست و دست آقا را بوسیده و بیرون رفت و به نوری السعید گفت که ما خواستیم شیعیان را استعمار کرده و بخریم و لکن پیشوای شما مارا خرید و پرچم اسلام را در کاخ بریتانیا کوبید.

کتاب شریف گنجینه دانشمندان (طبع 9 جلدی) ج1 ص 220 تا 221




موضوعات مرتبط : زندگی نامه ، مذهبی ،
برچسب ها : سفیر انگلستان ، سید ابوالحسن اصفهانی ، سفیر انگلیس ، انگلستان ، انگلیس ، شیعه ، Shia Muslim ،

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 ه.ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق، و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است.

بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می‌آورد و به پزشک مراجعه می‌کند، دکتر می‌گوید:

من چشمت را درمان می‌کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی.

پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می‌کند تا این‌که به کلّی نابینا می‌شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و آل او (صلوات‌الله علیهم) می‌شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم ) را در خواب می‌بیند، حضرت به او می‌فرماید:

چرا در مصائب حسین(و حسن) مرثیه نمی‌گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد؟!

در همان حال حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) حاضر گردیده می‌فرماید:

وصال!... اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد

نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن‌گاه اضافه کرد:

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت

دل را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش به‌جام

عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش

ور می‌توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون

هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت

آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت




موضوعات مرتبط : مذهبی ،
برچسب ها : غریب مدینه ، امام حسن مجتبی ، هفت صفر ، شهادت امام حسن ، امام حسنی ام ، امام حسنی ها ، کرامات ،

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : شنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

دنیا اگر چه مثل پیمبر نداشته

قطعاً نبی مثال تو همسر نداشته

دادی تمام ثروت خود را به راه دین

دین خدا شبیه تو یاور نداشته

وقتی وجود پاک تو شد مهد فاطمه

یعنی کسی شبیه تو مادر نداشته

بی بی خوشا به حال تو، چون هیچ مادری

داماد، مثل ساقی کوثر نداشته

چشمش همیشه دوخته بر دست ها بُود

هر کس ز خاک خانۀ تو بر نداشته

سلطانی اش ز خادم دربار کمتر است

آن کس که منصب خود از این در نداشته

جن و ملک به خاک درت غبطه می خورند

بر ذکر و سجدۀ سحرت غبطه می خورند

تو در میان خیل زنان بهترین شدی

ام الائمه، لایق صد آفرین شدی

تو در گذشت عمر خودت با رسول ما

بالاتر از همه، به خدا یار دین شدی

بسیار با دعای تو مؤمن شدند و بعد

تو مادرانه مادر این مؤمنین شدی

حُسن جهان به بودن عرش برین اوست

بی بی تویی که زینت عرش برین شدی

از جان و مال و هستی و عمرت گذشتی و

با حضرت رسول امین همنشین شدی

بی بی چه شد که خسته شدی از زنان شهر

بی بی چه شد که با غم و غصه عجین شدی

بی بی چه شد که درد و اَلَم کم نداشتی

هنگام مرگ خود کفنی هم نداشتی







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

کرامتی رضوی

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺗﻬﻮﯾﻪ ﺍﯼ ﺣﺮﻡ ﺍﻗﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ‏) ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺻﺤﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﭼﺸﻤﺶ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﻗﺎ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺘﺮﺟﻤﺶ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﻠﻮﻍ ﻭ ﺍﯾﻦ پارچه ها ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺒﻨﺪﻥ؟؟ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ پارچه ها ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻠﻤﻮﻥ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺣﻞ ﺑﺸﻪ . ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺮﻭﺍﺗﺸﻮ ﺍﺯﮔﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﻗﺎ . ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺩﻭﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺣﺎﻟﺶ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﻌﺪﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻣﯿﻠﺮﺯﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻓﻠﺞ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺖ ﯾﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻫﻤﺴﺮﺗﻮﻥ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﺗﻮﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﻟﺤظه ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﭽﻪ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺍﻗﺎﺗﻮﻥ ﺑﮕﯿﺪ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﻢ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺭﻭ ﺟﻔﺖ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﺎ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﺳﯽ ﺍﻟﺮﺿﺎ




موضوعات مرتبط : مذهبی ،
برچسب ها : کرامت ، رضوی ،

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 31 تیر 1395 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

شهید پلارک از زبان مادرش؟

در 13 سالگی تا به هنگام شهادت 23 سالگی نماز شبش ترک نشده بود.

شب‌های بسیاری سر بر سجده عبادت با خدای خود نجوا می کرد و اشک می ریخت... مادرش اینطور نقل کرده که پسرش در مدت عمرش چهارکار را هرگز ترک نکرد: 1. نماز شب 2. غسل روز جمعه 3. زیارت عاشورای هر صبح 4. ذکر 100 صلوات در هر روز و 100 بار لعن بنی امیه

اشک‌های شهید سید احمد پلارک امروز رایحه معطری است که انسان‌ها را تسلیم محض اراده و قدرت آفریدگارش می‌کند. مرحوم آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه در وصف این شهید والامقام فرمودند: «یکی از نهرهای بهشت از زیر قبر مطهرشان رد می‌شود».

خیلی ها او را با نام شهید عطری می شناسند. میگویند خودش به مادر وصیت کرده که بعد از شهادتم از مزارم بوی حسین علیه السلام به مشامتان می رسد. حقیر که توفیق زیارت قبر مطهر این شهید را پیدا کردم واقعاً نتوانستم بوی عطری که از قبر ایشان به مشامم رسید را با عطرهای دنیوی مقایسه کنم بوی عطرش خیلی خاص است. رایحه دلپذیر و مشام نواز معطری که از خاک شهید سید احمد پلارک که پایانی ندارد نظر همگان را به خود جلب می کند. کسانی که زیاد بهشت زهرا می‌روند، به او می‌گویند شهید عطری خیلی‌ها سر مزار شهید سید احمد پلارک نذر و نیاز می‌کنند و از خدای او حاجت و شفاعت می‌خواهند؛ او معجزه خداوند است. از سنگ قبرش همیشه عطر ترشح می‌کند، همیشه نمناک است و هم بوی گلاب و گلهای معطر دارد. هیچ وقت روز سر مزار شهید سید احمد پلارک خالی نیست همیشه میهمان دارد. آدرس مزار: بهشت زهرای تهران، قطعه ۲۶، ردیف ۳۲، شماره۲۲

منبع

کانال زمــیـنـــه ســـازان ظــهــور@zamine_sazane_zohor







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 1 تیر 1395 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

شیخ صدوق این حدیث را در کتاب عیون اخبارالرضا، (ج ۲، باب ۳۸) آورده است: علی بن بلال از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت کرده؛ آن جناب به سند خود از آباء گرامیش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم نقل فرموده که خدای تعالی می فرماید: «ولایه علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی»

در بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۳۹، چاپ جدید،ص ۲۴۶، باب ۸۷) نیز نقل شده است.







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

شرورترین مردم کیانند

حضرت رسول اکرم(ص) به اصحاب فرمودند: آیا شما را از بدترین و شرورترینتان خبر بدهم که کدامند؟ گفتند آری، یا رسول‌الله! فرمودند:

1. کسانی که بین مردم نمامی و سخن‌چینی می‌کنند. 2. کسانی که بین دوستان تفرقه و جدایی می‌افکنند. 3. کسانی که برای انسان‌های پاک و بی‌عیب، عیب‌جویی و عیب‌تراشی می‌کنند. 4. کسانی که اهل عفو و بخشش نبوده و عذر و تقصیر دیگران را نپذیرند. 5. کسانی که به زیردستان خود ستم کنند. 6. کسانی که خیرشان امیدی نیست و از شرشان ایمنی نباشد. 7.کسانی که فحاش و بد زبان باشند و دیگران را همیشه و بی‌جهت سب و لعن نمایند.

منابع: کافی، ج2، ص 369 خصال، ج 1، ص 183، ح 249 مکارم الاخلاق، ص 445




موضوعات مرتبط : مذهبی ،
برچسب ها : حدیث ، شرور ، شرورترین مردم ، سخن چینی ، عیب جویی ، لعن ، بد دهن ،

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت چند دقیقه بعداز ورودما اذان مغرب گفتند آقای پیرکراواتی،باشنیدن اذان ،درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!! برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقیدبه نماز اول وقت باشد بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم؟ و اوهم قضیه نماز ومرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد... درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه(رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!! روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم... آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم... رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد... گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کردکه رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.! به خودگفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش كرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!! حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟ گفتم:چه شرطی وبرای چی؟ شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسروقت اذان بخوانی.! متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ كمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد... خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.! همینکه گفتم قبوله آقا، دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!! منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.! اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتندسردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.! درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز.. رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!! اگرعصبانی میشدیاعمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود... نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده، لذا عذرخواهی کردم وگفتم : قربان درخدمتگذاری حاضرم شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و... رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟ گفتم: قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(ع)شرط کردم رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت: مردتیکه پدرسوخته،کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده، ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.! اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.! بعدها متوجه شدم،آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من، نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!! ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح مرحوم"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....(خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان)







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : جمعه 14 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

فرمانده با معرفت

سالها پیش سرباز خوزستانی پس از اموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد دلگیر و غمگین شد از طرفی ارادتش به اقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانوادش اولین شبی که مرخصی گرفت با همون لباس سربازی رفت حرم اقا تا درد دل کنه و دلتنگیش رو به اقا بگه ساعتها یه گوشه حرم اشک ریخت وقتی برگشت به کفشداری تا پوتینهاش رو بگیره دید واکس زده و تمیزن کفشدار با جذبه با اون هیبت و موهای جوگندمی وقتی پوتین هاش رو داد نگاهی به چشم سرباز که هنوز خیس و قرمز از گریه بود کرد و گفت چی شده سرکار که با لباس سربازی اومدی خدمت اقا سرباز گفت:من بچه خورستانم اونجا کمک خرج پدر پیرم و خانواده فقیرمم هیچکس رو ندارم که انتقالی بگیرم نمیدونم چکار کنم.......... کفشدار خندید و گفت اقا امام رضا خودش غریبه و غریب نواز نگران هیچی نباش دوسه روز بعد نامه انتقالی سرباز به لشکر ٩٢ زرهی اومد اونم تایم اداری سرباز شوکه بود جز اقا و اون کفشدار کسی خبر نداشت ازین موضوع هرجا و از هرکی پرسید کسی نمیدونست ماجرا رو سرباز رفت پابوس اقا و برگشت شهرش ولی نفهمید از کجا و کی کارش رو درست کرده چند سال بعد داشت مانور ارتش رو میدید یهو فرمانده نیرو زمینی رو موقع سخنرانی دید چهرش اشنا بود.اشک تو چشماش حلقه زد فرمانده حال حاضر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران قدرت اول منطقه امیر سرتیپ احمد پوردستان مرد با جذبه با موهای جوگندمی همون کفشدار حرم اقا بود که اون زمان فرمانده لشکر ٧٧ خراسان بود فرمانده لشکری که کفش سربازش رو واکس زده بود انتقالی اون رو به شهرش داده بود.







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : جمعه 14 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

ادعای دانستن هر مطلبی

شیخ احمد جامى، عالم اهل سنت بر بالاى منبر گفت: مردم هر چه مىخواهید از من بپرسید. زنى فریاد زد: اى مرد! ادعاى بیهوده نكن! خداوند رسوایت خواهد كرد.هیچ كس جز على (ع) نمى تواند بگوید كه پاسخ تمام سؤالات را میداند. شیخ گفت: اگر سؤالى دارى بپرس ! زن گفت: مورچه اى كه بر سر راه سلیمان نبى آمد، نر بود یا ماده ؟ شیخ گفت: سؤ ال دیگرى نداشتى؟ این دیگر چه سؤالى است؟ من كه نبوده ام ببینم نر بوده یا ماده. زن گفت: نیازى نبود آنجا باشى. اگر با قرآن آشنایى داشتى مىدانستى. در سوره نمل آمده كه "قالت نمله" مشخص میشود مورچه ماده بوده. مردم به جهل شیخ و زیركى زن خندیدند. شیخ(از روی عصبانیت) گفت: اى زن آیا با اجازه شوهرت در اینجا هستی یا بدون اجازه؟ اگر با اجازه آمده اى كه خدا شوهرت را لعن كند و اگر بى اجازه آمده ای، خدا خودت را لعن كند. زن گفت: ای شیخ بگو بدانیم آیا عایشه با اجازه پیامبر به جنگ امام زمان خود، على (علیه السلام) رفته بود و یا بدون اجازه؟ شیخ بیچاره نتوانست جواب گوید. الغدیر علامه امینی. ج 11 فقط حیدر امیرالمؤمنین است.... لبیک یا علی علیه السلام

صفحه فرهنگی مذهبی بچه شیعه ➣ http://line.me/ti/p/%40exu2771t

حضرت علی(ع):هر چیزی زکاتی دارد٬زکات علم یاد دادن به دیگران است.







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : جمعه 14 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

تعداد کل صفحات : 10      1   2   3   4   5   6   7   ...  
 
بسم الله الرحمن الرحیم
نگیرید خرده به حرفم که تو رؤیاهام می گم / پرچم یاحسن گنبد طلاش رو دوست دارم

:: مصطفی فیلی شوهانی

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت فلش مذهبی __________ حدیث موضوعی ------------ آیه قرآن ------------- اوقات شرعی ------------- پخش زنده حرم ------------ تاریخ روز --------- مهدویت امام زمان (عج) ------------ آیه قرآن

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به دین و علم می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.

 

ذکر کاشف الکرب