تبلیغات
دین و علم - كرامتهاى حضرت مهدى علیه السلام
" (امام حسن مجتبی (ع) : بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى. (تحف العقول ص 229 " پیامبر اكرم (ص)فرمود:«لو كان العقل رجلا لكان الحسن»«اگر قرار بود عقل به صورت انسانى مجسم شود، همانابه صورت حسن جلوه مى كند»
دین و علم
بسم الله الرحمن الرحیم
نگیرید خرده به حرفم که تو رؤیاهام می گم / پرچم یاحسن گنبد طلاش رو دوست دارم

 

 

یامهدی

كرامتهاى حضرت مهدى علیه السلام

زنده شدن دختر سه ساله

  اهل عربستان سعودى است و به مسجد جمكران آمده است. مى گوید:

«ما سنّى بودیم. اهل تسنن اسم حضرت فاطمه و زینب(علیهما السلام) را براى بچه ها خوب نمى دانند و عقیده دارند كه هر بچه اى به این نام باشد به زودى مى میرد، امّا من همسرى داشتم كه فاطمه نام داشت و در اولین زایمان هم دخترى به دنیا آورد. خانواده ......

من اسم «حفصه» را براى او انتخاب كردند، ولى من زیر بار نرفتم و اسم فرزندم را هم فاطمه گذاشتم. بعد از سه سال فاطمه مریض شد. دخترم را خدمت قبر رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)بردم و از ایشان شفا خواستم كه الحمدللّه شفا دادند. بعد از برگشتن از نزد قبر حضرت رسول، دخترم خوابید. خوابش طولانى شد. هر چه صدایش كردیم، بیدار نشد. او را پیش دكتر بردیم كه گفت: بچه مرده است. وقتى به دكتر دیگرى مراجعه كردیم، او هم همان جمله را گفت.

دخترم را به غسالخانه بردیم. بعد از چند دقیقه دیدم كه او حركت كرد و از من آب خواست. برایش آب آوردم. وقتى او را بغل كردم، گفت:

بابا! توى خواب دیدم كه مردى پیش من ایستاده و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز دست مبارك خود را بر سر من كشید و گفت: بلند شو، شما زنده مى مانید و فعلا نمى میرید! و گفت كه به بابایت بگو تا شیعه شوید.

آرى! این مسئله باعث شیعه شدن من شده است. حالا، براى تشكر و قدردانى از آقا امام زمان(علیه السلام) عازم ایران شدم و به مسجد جمكران آمدم».

منبع: كرامتهاى حضرت مهدى علیه السلام

 

شفاى لال

  یكى از خدام حضرت رضا(علیه السلام) مى گوید:

«براى كشیدن دندان، پیش دكتر رفتم. دكتر گفت: غده اى كنار زبان شما است كه باید عمل شود. من موافقت كردم، امّا پس از عمل، لال شدم و قادر به حرف زدن نبودم. همه چیز را روى كاغذ مى نوشتم و با دیگران به این وسیله ارتباط برقرار مى كردم. هر چه به دكتر مراجعه كردم، فایده اى نبخشید. دكترها گفتند: رگ گویایى شما صدمه دیده است.

ناراحتى و بیمارى به من فشار آورد. براى معالجه به تهران رفتم. روزى در تهران به حضور آقاى علوى رسیدم كه فرمود: راهنمایى من به تو این است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد جمكران بروید. چون اگر شفایى باشد در آن جا است.

تصمیم جدى گرفتم. هر هفته از مشهد بلیط هواپیما تهیه مى كردم و شبهاى سه شنبه به تهران مى رفتم و شب چهارشنبه به مسجد جمكران مشرّف مى شدم. در هفته سى و هشتم، بعد از خواندن نماز سر بر مهر گذاشتم و صلوات مى فرستادم. ناگهان حالتى به من دست داد كه دیدم همه جا روشن و نورانى شد و آقایى وارد شد كه عده زیادى دنبال ایشان بودند و مى گفتند كه این آقا، حضرت حجة بن الحسن(علیه السلام) است. من ناراحت در گوشه اى ایستاده و با خود مى اندیشیدم كه نمى توانم به آقا سلام كند. آقا نزدیك من آمد و فرمود: سلام كن!

به زبانم اشاره كردم كه لال هستم، وگرنه بى ادب نیستم كه سلام نكنم. حضرت، بار دوم فرمود: سلام كن!

بلافاصله زبانم باز شد و سلام كردم. در این هنگام پرده ها كنار رفت و خود را در حال سجده و در حال صلوات فرستادن دیدم. این جریان را افرادى كه قبلا سلامتى مرا دیده و بعد لال شدن مرا نیز مشاهده كرده بودند و حالا نیز سلامتى مرا مى بینند، نزد حضرت آیة اللّه العظمى گلپایگانى(رحمه الله)شهادت داده اند».

منبع: كرامتهاى حضرت مهدى علیه السلام




موضوعات مرتبط : مذهبی ،
برچسب ها : مذهبی ،

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

 
بسم الله الرحمن الرحیم
نگیرید خرده به حرفم که تو رؤیاهام می گم / پرچم یاحسن گنبد طلاش رو دوست دارم

:: مصطفی فیلی شوهانی

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت فلش مذهبی __________ حدیث موضوعی ------------ آیه قرآن ------------- اوقات شرعی ------------- پخش زنده حرم ------------ تاریخ روز --------- مهدویت امام زمان (عج) ------------ آیه قرآن

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به دین و علم می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.

 

ذکر کاشف الکرب