تبلیغات
دین و علم - مطالب اسفند 1394
" (امام حسن مجتبی (ع) : بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى. (تحف العقول ص 229 " پیامبر اكرم (ص)فرمود:«لو كان العقل رجلا لكان الحسن»«اگر قرار بود عقل به صورت انسانى مجسم شود، همانابه صورت حسن جلوه مى كند»
دین و علم
بسم الله الرحمن الرحیم
نگیرید خرده به حرفم که تو رؤیاهام می گم / پرچم یاحسن گنبد طلاش رو دوست دارم

 

 

بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت چند دقیقه بعداز ورودما اذان مغرب گفتند آقای پیرکراواتی،باشنیدن اذان ،درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!! برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقیدبه نماز اول وقت باشد بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم؟ و اوهم قضیه نماز ومرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد... درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه(رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!! روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم... آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم... رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد... گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کردکه رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.! به خودگفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش كرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!! حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟ گفتم:چه شرطی وبرای چی؟ شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسروقت اذان بخوانی.! متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ كمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد... خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.! همینکه گفتم قبوله آقا، دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!! منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.! اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتندسردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.! درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز.. رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!! اگرعصبانی میشدیاعمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود... نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده، لذا عذرخواهی کردم وگفتم : قربان درخدمتگذاری حاضرم شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و... رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟ گفتم: قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(ع)شرط کردم رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت: مردتیکه پدرسوخته،کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده، ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.! اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.! بعدها متوجه شدم،آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من، نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!! ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح مرحوم"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....(خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان)







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : جمعه 14 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

فرمانده با معرفت

سالها پیش سرباز خوزستانی پس از اموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد دلگیر و غمگین شد از طرفی ارادتش به اقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانوادش اولین شبی که مرخصی گرفت با همون لباس سربازی رفت حرم اقا تا درد دل کنه و دلتنگیش رو به اقا بگه ساعتها یه گوشه حرم اشک ریخت وقتی برگشت به کفشداری تا پوتینهاش رو بگیره دید واکس زده و تمیزن کفشدار با جذبه با اون هیبت و موهای جوگندمی وقتی پوتین هاش رو داد نگاهی به چشم سرباز که هنوز خیس و قرمز از گریه بود کرد و گفت چی شده سرکار که با لباس سربازی اومدی خدمت اقا سرباز گفت:من بچه خورستانم اونجا کمک خرج پدر پیرم و خانواده فقیرمم هیچکس رو ندارم که انتقالی بگیرم نمیدونم چکار کنم.......... کفشدار خندید و گفت اقا امام رضا خودش غریبه و غریب نواز نگران هیچی نباش دوسه روز بعد نامه انتقالی سرباز به لشکر ٩٢ زرهی اومد اونم تایم اداری سرباز شوکه بود جز اقا و اون کفشدار کسی خبر نداشت ازین موضوع هرجا و از هرکی پرسید کسی نمیدونست ماجرا رو سرباز رفت پابوس اقا و برگشت شهرش ولی نفهمید از کجا و کی کارش رو درست کرده چند سال بعد داشت مانور ارتش رو میدید یهو فرمانده نیرو زمینی رو موقع سخنرانی دید چهرش اشنا بود.اشک تو چشماش حلقه زد فرمانده حال حاضر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران قدرت اول منطقه امیر سرتیپ احمد پوردستان مرد با جذبه با موهای جوگندمی همون کفشدار حرم اقا بود که اون زمان فرمانده لشکر ٧٧ خراسان بود فرمانده لشکری که کفش سربازش رو واکس زده بود انتقالی اون رو به شهرش داده بود.







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : جمعه 14 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

ادعای دانستن هر مطلبی

شیخ احمد جامى، عالم اهل سنت بر بالاى منبر گفت: مردم هر چه مىخواهید از من بپرسید. زنى فریاد زد: اى مرد! ادعاى بیهوده نكن! خداوند رسوایت خواهد كرد.هیچ كس جز على (ع) نمى تواند بگوید كه پاسخ تمام سؤالات را میداند. شیخ گفت: اگر سؤالى دارى بپرس ! زن گفت: مورچه اى كه بر سر راه سلیمان نبى آمد، نر بود یا ماده ؟ شیخ گفت: سؤ ال دیگرى نداشتى؟ این دیگر چه سؤالى است؟ من كه نبوده ام ببینم نر بوده یا ماده. زن گفت: نیازى نبود آنجا باشى. اگر با قرآن آشنایى داشتى مىدانستى. در سوره نمل آمده كه "قالت نمله" مشخص میشود مورچه ماده بوده. مردم به جهل شیخ و زیركى زن خندیدند. شیخ(از روی عصبانیت) گفت: اى زن آیا با اجازه شوهرت در اینجا هستی یا بدون اجازه؟ اگر با اجازه آمده اى كه خدا شوهرت را لعن كند و اگر بى اجازه آمده ای، خدا خودت را لعن كند. زن گفت: ای شیخ بگو بدانیم آیا عایشه با اجازه پیامبر به جنگ امام زمان خود، على (علیه السلام) رفته بود و یا بدون اجازه؟ شیخ بیچاره نتوانست جواب گوید. الغدیر علامه امینی. ج 11 فقط حیدر امیرالمؤمنین است.... لبیک یا علی علیه السلام

صفحه فرهنگی مذهبی بچه شیعه ➣ http://line.me/ti/p/%40exu2771t

حضرت علی(ع):هر چیزی زکاتی دارد٬زکات علم یاد دادن به دیگران است.







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : جمعه 14 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

به امید تیتری که نوشته مهدی موعود آمد
مهدی آمد

مهدی موعود(ع) آمد

مهدی آمد
مهدی آمد

فتح بقیع را به چشم خواهیم دید ان شاء الله

بقیع

تیتر آزاد سازی فلسطین اشغالی



تصویر به زودی در همین پست قرار خواهد گرفت



لینک اندازه اصلی تصاویر،زیر پست در مطالب مرتبت قرار گرفته است



موضوعات مرتبط : مذهبی ،
برچسب ها : امام مهدی ، مهدی ، روزنامه ، مهدی موعود آمد ، بقیع ، فتح ، اسرائیل ،
لینک های مرتبط : مهدی آمد ، مهدی آمد 2 ، فتح بقیع ،
ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 12 اسفند 1394 | نویسنده : مصطفی فیلی شوهانی | نظرات ()

 
بسم الله الرحمن الرحیم
نگیرید خرده به حرفم که تو رؤیاهام می گم / پرچم یاحسن گنبد طلاش رو دوست دارم

:: مصطفی فیلی شوهانی

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت فلش مذهبی __________ حدیث موضوعی ------------ آیه قرآن ------------- اوقات شرعی ------------- پخش زنده حرم ------------ تاریخ روز --------- مهدویت امام زمان (عج) ------------ آیه قرآن

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به دین و علم می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.

 

ذکر کاشف الکرب